محمد مهدى ملايرى

154

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

اين تحرير كه بدان اشاره شد در حال حاضر قديمترين تحرير موجود از اين كتاب است ولى قديمترين ترجمهء فارسى آن نيست ، زيرا محرر اين كتاب آن را از روى يك متن فارسى ساده به نثر آرايش يافته و مصنوع از نوع نثرى كه در اين تحرير ديده مىشود و در قرنهاى ششم و هفتم هجرى زيبا و عالى مىنموده درآورده است « 1 » . بنابراين بختيارنامه موجود را بايد از نوع سندباد نامه و مرزبان نامه دانست كه آنها هم در همين قرنها از نسخه‌هايى قديمتر ولى ساده و بىپيرايه بازنويس شده و به اصطلاح « لباس عبارت پوشيده‌اند » . در اينكه نسخهء فارسى بختيارنامه كه اصل اين تحرير فعلى است در چه زمان تدوين يا ترجمه شده ، و آيا از فارسى ساسانى به فارسى اسلامى درآمده و يا از ترجمهء عربى آن ؟ شايد نتوان به‌طور قطع نظرى ابراز داشت ، زيرا آن نسخهء اصلى فارسى در دست نيست و اينها هم مطالبى است كه مىبايستى با مراجعهء به آن اصل و سنجش آن با ترجمه‌هاى عربى مورد بررسى قرار گيرد ؛ ولى با توجه به امارات و شواهد ديگر و همچنين با در نظر گرفتن خصوصياتى كه در اين تحرير فارسى و در ترجمه‌هاى عربى اين داستان به چشم مىخورد مىتوان اجمالا اين نظر را پذيرفت كه كتاب بختيارنامهء حاضر از جملهء داستانهائى است كه از دورهء ساسانى به دوران اسلامى رسيده و در قرنهاى نخستين اسلامى به عربى ترجمه شده و سپس يا از طريق همان ترجمهء عربى يا مستقيما از فارسى ساسانى به فارسى اسلامى درآمده است . در تاريخ سيستان از كتابى به نام بختيارنامه سخن رفته و بنا بر آنچه در آنجا آمده بختيارنامه در احوال و داستانهاى بختيار جهان پهلوان دوران خسرو پرويز بوده كه نسب او به رستم پهلوان معروف داستانهاى ايران مىرسيده . اين بختيار در تاريخ سيستان با لقب الاسبهبد ( سپهبد ) خوانده شده و سلسلهء نسب او تا كورنگ بن گرشاسب نياى اعلاى رستم به ترتيب ذكر شده است . « 2 » گرچه به نظر مرحوم بهار .

--> ( 1 ) . لباب الالباب ، چاپ تهران ، ص 179 و بختيارنامه ، چاپ دانشگاه تهران ، ص 8 . ( 2 ) . تاريخ سيستان ، به تصحيح ملك الشعراء بهار ، تهران 1314 شمسى ، ص 8 .